هنر در کودکان دریچهای است رو به رفتاری صادقانه، پاک و معصوم. کودکان نیاز دارند جهان پیرامون خود را بشناسند و حواس پنجگانه و مهارتهای خود را تقویت کنند. این مهم زیر سایهی تجربههای تجسمی امکانپذیر میشود. کودک با انجام نقاشی، چسبانهکاری (کلاژ)، خوشنویسی، سفالگری و...، علاوهبر لذتبردن، میآموزد که چگونه با مسائل روبهرو شود و بتواند مشکلات خود را از راههای گوناگون حل کند.
در این صفحه قرار است به هنر نقاشی بپردازیم که یکی از شاخههای هنرهای تجسمی است و دربارهی شیوهی آموزش آن به کودکان صحبت کنیم. گرایش کودکان به خطخطیکردن و نقاشیکشیدن، امری غریزی و وابسته به دنیای مخصوص آنهاست و با نقاشی بزرگسالان متفاوت است. نقاشیکشیدن در تشکیل شخصیت و روان کودک اهمیت بسزایی دارد. او خود را از ممنوعیتها رها میسازد و بهطور ناخودآگاه دربارهی محیط، کشفیات، عواطف و ترسها به زبان تصویر صحبت میکند.
اگر با دقت به کودکانی که در حال نقاشیکشیدن هستند، نگاه کنید، متوجه میشوید که آنها موجودات شگفتانگیز و غریبی هستند که نقاشی و دیدگاههای آنها بسیار متفاوت است. بچهها از آرام نشستن در یک جا بیزارند و نقاشیکردن از روی مدلی زنده و واقعی برای آنها کار بسیار دشوار و سختی است. آنها میخواهند، در کوتاهترین زمان و با راحتترین وسایل و ابزار، نقاشی خود را ترسیم و احساسات خود را بیان کنند. برای آموزش نقاشی به کودکان توجه به چند نکته ضروری است:
نکتهی اول: در جلسهی اول با موضوعی آزاد کلاس خود را آغاز کنیم. هدف از اینکه آنها را آزاد میگذاریم، شناسایی سطح و مهارتهای کودکان در کار نقاشی است. در این جلسه، در حین نقاشی بچهها، باید با دقت آنها را زیر نظر بگیریم و بررسی کنیم و ببینیم چه وسایلی را بیشتر استفاده میکنند و چه موضوعاتی را برای نقاشیکردن ترجیح میدهند و از چه رنگهایی استفاده میکنند و با چه سبکی نقاشی میکشند.
نکتهی دوم: اجزای نقاشی را جزء به کل و کل به جزء بررسی کنیم. اگر دانشآموزی گفت که نمیتواند موردی را نقاشی کند، با او وارد صحبت شویم و از طریق سؤال و جواب از او بخواهیم اجزای آنچه را میخواهد بکشد، شرح دهد و در نهایت آن را روی کاغذ یا مقوا ترسیم کند.
نکتهی سوم: بهتر است در هنگام آموزش نقاشی به کودکان از روش غیر مستقیم کمک بگیریم و از الگوبرداری که خاص بزرگسالان است و روشهای سنتی آموزش دوری کنیم تا کودکان بتوانند باورها و احساسات درونی خود را خلاقانه و بهکمک هنر و ابزارهای آن بیان کنند؛ مثلاً در آموزش سنتی، عکس یک فیل به هنرجو نشان داده میشود. بر اساس آن عکس، هنرجو سعی میکند نزدیکترین تصویر به فیل واقعی را بکشد. در این بین، تخیل هنرجو (کودک) فعال نمیشود و نقاشی او تقلیدی صرف از تصویر اصلی است.
در شیوهی غیرمستقیم، معلم سعی میکند از خصوصیات فیل صحبت کند و تصویرسازی ذهنی کودک و تخیل او را به کار گیرد تا کودک بر اساس تخیل خود به موضوع نزدیک شود و طبق دیدگاه خود آن را به تصویر بکشد.
هشدار: معلمهای عزیز از کشیدن نقاشی برای کودکان و آموزش آنها از طریق الگوبرداری مستقیم پرهیز کنید.
نکتهی چهارم: کودکِ هنرجو را از رقابت با همکلاسیها و توجه به نحوهی نقاشیکشیدن دیگر دوستان خود دور و به خلاقیت فردی او توجه کنید.
زیباییشناسی منحصربهفرد در هر انسان از کودکی شکل میگیرد و با او همراه است. در صورت بیتوجهی به این بخش از استعدادهای فردی، بهمرور این استعداد به فراموشی سپرده میشود و بازیابی آن در سنین بزرگسالی بسیار دشوار خواهد بود.
اگر به آثار نقاشان نوگرا در جهان توجه کنیم، درمییابیم که فردی مانند پیکاسو در آثار متأخر خود، همچون کودکان، بهدنبال آزادی شکلها و رنگها روی سطح بوده است و برای دستیابی به این توانایی که در گذشته به آن توجه نکرده بود، ماهها تلاش میکند تا کودک درون خود را زنده کند و روی بوم سفید به بازی با شکلها و رنگها بپردازد.
نکتهی پنجم: پایان جلسهی اول بهتر است نقاشیهای بچهها را روی تخته یا دیوار کلاس نصب کنیم و از آنها بخواهیم در مورد نقاشیهای خود صحبت کنند.
نکتهی ششم: لازم است پایین یا پشت نقاشی تاریخ و موضوع نقاشی نوشته شود. درج تاریخ برای این است که معلم بتواند روند کاری کودک را طی دوران آموزش و فعالیت در کلاس یا در منزل مقایسه و تأثیر خلاقیت آموزش بر کودک را بررسی کند.