شنبه ۲۵ مهر ۱۴۰۵

مقالات

یک رختخواب تازه

یک رختخواب تازه

مژگان بقایی پور

یک برگ زرد و تنها

افتاد روی دستم

گفتم به او چطوری؟

او گفت خسته هستم

 

او را به خانه بردم

پاییز بود و سرما

لای کتاب شعرم

خوابید برگ‌ زیبا

 

بزغاله کتاب خوان

زهرا شفیعی ینگابادی

من مشق می‌نوشتم

توی سیاه‌چادر

یک گلّه بز رسیدند

صحرا شد از صدا پر

 

بزغاله‌ای مرا دید

از پشت چادر آمد

مع‌مع کنان و خوش‌حال

اطراف من قدم زد

 

بو کرد دست من را

زل زد به کیف و دفتر

از من کتاب می‌خواست

شاید به جای شبدر

 

تا کجا؟

خاتون حسنی

پای من

پای تو

من بدو

تو بدو

تا کجا؟

مدرسه

بشمریم

یک دو سه

 

قصه یک دوستی

منیره هاشمی

کوله‌ام در کوچه وا شد

دفترم یک‌دفعه افتاد

یک نفر از راه آمد

خم شد و آن را به من داد

 

دیدم او هم مثل من داشت

کوله و روپوش آبی

بچّه‌ی خوش‌خنده‌ای بود

حرف زد با من حسابی

 

بعد فهمیدم که هستیم

هر دومان در یک دبستان

قصّه‌ی یک دوستی بود

قصّه‌ای که گفتم الان

 

 

والدین عزیز، برای کودک‌ هیچ صدایی دل‌نشین‌تر از صدای پدر و مادر نیست. موقع خواندن این شعرها، بهترین فرصت است تا احساسات و دغدغه‌های کودکتان را که تازه به پیش‌دبستان یا پایه‌ی اوّل رفته است، بشنوید.

۱۸۵۷
کلیدواژه (keyword): رشد کودک، شعر
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.