با خودم فکر کردم شاید با راهانداختن یک پویش بزرگ بتوانیم به هدفمان نزدیک شویم؛ یک مسابقه برای پسران جوانفکر پایه دهم هنرستانی. پس دست به کار شدیم و مقدمات و ملزومات کار را فراهم کردیم. از بچهها خواستیم گروههای سه نفره تشکیل بدهند و هر گروه یک فیلم کوتاه یک دقیقهای از امکانات و ظرفیتهای پیرامونیشان تهیه کند و اگر خودشان یا اطرافیانشان کسبوکاری راهاندازی کردهاند، آن را به زبانی ساده معرفی کنند. فکرش را نمیکردم، ولی استقبال و تمایل بچهها کمنظیر بود.
یکی از قشنگترین فیلمها از باغهای خرمالوی شهرستان جهرم به دستمان رسید. یک باغ خانوادگی که دو برادر پا به پای هم آن را به یکی از بزرگترین مراکز تولید خرمالو در جهرم تبدیل کرده بودند و محصولاتش را به بیشتر کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس صادر میکردند. دو تا برادر فیلم ما از دوره کودکی در مناطق باغی جهرم با هم بزرگ شدهاند و هر دو هم در هنرستان دنبال علاقه خود، یعنی باغداری رفتهاند. بعد از آن هم به کمک بقیه اعضای خانواده به تولیدکننده بهترین رقمهای خرمالو در استان تبدیل شدهاند.
«مزرعه پیازهای زرد و سفید» فیلم دیگری بود که توجه مرا جلب کرد. مزرعهای که به همت و با تلاش یک پدر و پسر اقلیدی، حالا یکی از مراکز عمده تولید این صیفی پرمصرف شده بود. پدر خانواده از هنرآموزان قدیمی هنرستانهای شهرستان اقلید است که حاصل یک عمر تجربه و تدریس خود در هنرستان را، در اینجا به نمایش گذاشته و اسباب اشتغال خیلی از شاگردان قدیمی خود را هم فراهم کرده است؛ تا جاییکه با تلاش ایشان، اقلید توانسته است رتبه سوم تولید پیاز در استان فارس را به دست آورد.
اما از هر فیلمی بگذریم، از فیلم «باغ انجیر استهبان» نمیشود بهراحتی گذشت؛ شهری که به باغشهر انجیر دنیا معروف شده است و در حال حاضر درختهای انجیر چندصد ساله آن ثبت جهانی شده و مایه افتخار ایراناند؛ شهری که اقتصاد بیشتر مردمانش به درختان انجیر گره خورده و این میوه قرآنی و بهشتی محل کسب روزی خیلی از آنان است.
آوازه استهبان و درختان انجیرش آنقدر پیچیده و طنینافکن شده که حالا در کنار باغداری، فرصت گردشگری هم قابلیت تازهای است که در حال رشدیافتن و درآمدزایی برای ساکنان محلی است. خیلی از جوانان خوشفکر و باذوق استهبانی، در کنار تولید انجیر، نیمنگاهی هم به گردشگری دارند. آنها از این راه هم درآمد ثانویه دارند و با ارائه انواع خدمات گردشگری، روزبهروز بر تعداد گردشگران میافزایند. نکته مهم این فیلم تلاش این جوانان استهبانی در بستهبندی مناسب و بازارپسند انجیر است که تا به امروز چندان مورد توجه نبوده، اما به همت آنان و ایدههای نابشان، اتفاقات خوبی در این زمینه افتاده است.
خیلی از فیلمهایی که به دستمان رسیده، مربوط به محصولات باغی استان است؛ همچون انگور، انار، زیتون، بادام، لیموشیرین و زردآلو.
از بخش باغداری و قشنگیهای آن که بگذریم، فیلمهای بخش گردشگری رنگ و بوی دیگری دارند. تا جاییکه من اطلاع دارم، فعالیت بومگردی در استان ما رایج شده و بیشتر از 200 مرکز اقامتگاهی هم راهاندازی شده است؛ یک ایده خوب و تقریباً کمهزینه که با استفاده از امکانات موجود و محلی میتواند باعث رونق روستاها شود.
در یکی از فیلمها دیدم که یک خانواده شیرازی خانهباغ قدیمی پدربزرگشان در داخل روستا را به اقامتگاه بومگردی تبدیل کرده بود و انواع خدمات مشتریپسند را ارائه میداد. آنها برای 10 نفر دیگر غیر از خودشان هم فرصت اشتغال ایجاد کرده بودند و از این راه به اقتصاد چند خانواده نیز کمک میکردند. این گروه با استفاده از فرهنگ بومی، لباسهای محلی، آوازهای سنتی، بازیهای قدیمی، گردشگری خوراکی و طبیعتگردی توانسته بودند رضایت گردشگران را جلب کنند و روزبهروز هم تقاضای بیشتری داشتند. از این نوع فعالیتها در گردشگری با نام «گردشگری جامعهمحور» یاد میکنند.1
یکی دیگر از جلوههای گردشگری در استان پهناور فارس، «گردشگری عشایری» بود. حتی بچههای عشایر هم از این پویش بزرگ ما با خبر شده بودند. آنها از جاذبههایی که همراهی و زندگی با عشایر میتواند داشته باشد، برایمان صحبت کردند. استراحت در سیاهچادرهای عشایر، همسفرهشدن با آنان، و خوردن غذاهای کاملاً طبیعی و تازه و به قولی زیستی، آشنایی با انواع صنایعدستی و همراهشدن با آنان در چرای دامها، فقط گوشهای از جذابیت باورنکردنی گردشگری عشایری محسوب میشود. بر این باورم که هستند نوجوانانی که این فرصتها و ظرفیتها را میبینند و با کسب دانش و مهارت و بهرهگیری از فناوریهای نوین، به فکر راهاندازی کسبوکاری نو هستند.
حتماً تا به حال اسم «خاک و آجر نسوز» به گوشتان خورده است! شهرهای شمالی استان ما منبع خدادادی بزرگی از این ماده معدنی هستند. یکی از بچهها هم فیلمی درباره یکی از این معدنها برایمان فرستاده است. درست است که کار در معدن سختیهای خودش را دارد، ولی به نظر میرسد خالی از لطف هم نیست. بسیاری از جوانان تحصیلکرده این رشته در شهرهایی مثل آباده، نیریز، بوانات و شیراز توانستهاند از این راه و فرصت خدادادی درآمد خوبی داشته باشند و برای خودشان و دیگران کار مناسبی دست و پا کنند. هر چند خام فروختن و استفاده از تجهیزات قدیمی مطلوب نیست، اما نسل جدید میتواند با کسب دانش و مهارت و نیز بهرهگیری از فناوریهای نوین، بهترین نوع برداشت را از این نعمت الهی داشته باشد.
صنایع دستی یکی دیگر از موضوعهای مورد توجه نوجوانان پویش ما بود. هر چند خاتمکاری، معرق و نقرهکاری جزو صنایع پیشرو در استان محسوب میشوند، اما منبتکاری آباده است که ثبت جهانی شده و اصالتی 700 ساله دارد. فیلم ارسالی بچهها درباره یکی از کارگاههای چوب و منبت، نشان از سبکهای سنتی و ظرافت این هنر قدیمی دارد. خیلی از تحصیلکردههای رشتههای مرتبط با منبت در این کارگاهها مشغول خلق آثار و تولید محصولاتی هستند که برای معرفی و شناساندن آنها به بازار دنیا، هنوز باید کارهای زیادی انجام شود.
شاید «پویش پرگوهر» نام مناسبی برای این خاک پر گوهر باشد.
خلاصهطوری!2
ها کاکو! رسیدیم به فارس و شیراز، و اصلاً صفحه بوی بهارنارنج گرفته.
بچههای فارس چقدر ظرفیتهای استانتان را میشناسید؟ فقط هم مخصوص فارس نیست. بچههای ایران ظرفیتهای فارس را بشناسید، شاید برای کسبوکار به کارتان آمد.
محصولات باغی و زراعی متفاوت، ظرفیت گردشگری کمنظیر، خاک نسوز و صنایعدستی تازه بخشهای کوچکی بودند از ظرفیتهای فارس.
پینوشتها
1. مراجعه به کتاب انسان و محیطزیست، پایه یازدهم، درس 7 مرتبط با گردشگری، صفحه 118، برای بهتر فهمیدن گردشگری جامعهمحور.
2. اگر حوصله مطالعه نداری، از خلاصه خواندن شروع کن!