دو خاطره تعریف کنم تا ذهن شما با مطلبی که میخواهم بگویم، ارتباط بهتری برقرار کند. چند سال پیش به یکی از کشورهای اروپایی سفر کردم. یک بلوز به قیمت 5 یورو بهعنوان سوغاتی از یک مغازه خریدم. موقع پرداخت پول، فروشنده از من پرسید: آیا کیسه پلاستیکی میخواهید؟ من هم بهطور طبیعی جواب دادم، بله. فروشنده 6 یورو از من گرفت. با کمال تعجب پرسیدم: قیمت کالا که 5 یورو بود، چرا 6 یورو گرفتید؟ فروشنده گفت: یک یورو برای کیسه پلاستیکی! خجالت کشیدم بگویم کیسه را نمیخواهم.
در مغازه بعدی، وقتی فروشنده همان سؤال را تکرار کرد، سریع جواب دادم: نه، لازم ندارم. پیش خودم گفتم: چقدر خوب است که قیمت کیسه را آنقدر بالا بردهاند که کسی علاقهای به استفاده از آن نداشته باشد.
خاطره دوم به خرید از یک میوهفروشی داخل شهر تهران مربوط است. میخواستم از هر میوه مقدار کمی خریداری کنم. مجبور بودم چند عدد پرتقال را در یک کیسه پلاستیکی بریزم. چند عدد خیار، چند عدد سیب و چند عدد نارنگی هم به کیسههای جدا احتیاج داشتند، چون قیمت میوهها متفاوت بود. در ذهن خودم بهخاطره بالا فکر میکردم که ما چقدر راحت و آسوده کیسههای پلاستیکی را مصرف میکنیم. تصمیم گرفتم بعد از اینکه فروشنده میوهها را وزن کرد و پول آنها را حساب کرد، همه را در یک کیسه خالی کنم و سه کیسه دیگر را به مغازهدار پس بدهم تا اینطوری تا حدی صرفهجویی کنم. اما در کمال تعجب دیدم فروشنده چهار کیسه مرا را در یک کیسه بزرگتر گذاشت و من هرچه اصرار کردم که دیگر این کیسه بزرگ را نگیرم، قبول نکرد! میگفت: صاحب مغازه به ما گفته هر کس از مغازه ما خارج میشود، باید با یک کیسه بزرگ برود!
- مخاطبان گرامی؛ برای مشاهده متن کامل این مطلب به فایل PDF پایین همین صفحه مراجعه فرمایید.