راز بزرگ جنگلهای گیلان
۱۴۰۳/۰۹/۰۱
جنگلهای گیلان رازهای زیادی دارند. رازهایی قدیمی؛ شاید مربوط به بیش از صد سال پیش.
1. پسری با چشمانی روشن در محلّهی استادسرای رشت به دنیا آمد. اسم او را یونس گذاشتند. پدرش میرزابزرگ بود. او را هم میرزاکوچک گفتند.
2. یونس یا همان میرزاکوچک، درسخواندن را خیلی دوست داشت. او سالها در مدرسههای دینی رشت و تهران درس خواند.
3. در همان سالها بود که محمّدعلیشاهِ بیلیاقت، حکومت شمال ایران را به روسیهی تزاری، و جنوب ایران را به انگلیسیها داد.
4. میرزاکوچک که عاشق ایران و مردم بود، درس را رها کرد و به شمال رفت تا با کمک مردم، گیلان را از دست دشمنان نجات دهد.
5. او در گیلان گروه مبارزان جنگلی را تشکیل داد.
مردم که او را خیلی دوست داشتند، میرزاکوچکخان صدایش میزدند.
6. با شروع جنگ جهانی اوّل، قحطی و گرسنگی ایران را فرا گرفت. امّا در گیلان، با مدیریت میرزاکوچکخان، نهتنها قحطی به وجود نیامد، بلکه برنج و حبوبات به تهران و شهرهای اطراف میفرستادند.
7. میرزاکوچکخان در کنار مبارزه با دشمنان، با کمک جنگلیها و مردم 50 مدرسه، چند جادّه و چند پل ساخت.
8. انگلیس، روسیهی تزاری و دولت ایران طاقت دیدن محبوبیت میرزاکوچکخان و یارانش را در بین مردم نداشتند. به همین خاطر، نقشهی نابودی جنگلیها را کشیدند.
9. رضاخان قُلدر با سربازانش به گیلان رفت. جنگلیها بیش از یک ماه در برابر آنها مقاومت کردند. خیلی از یاران میرزا شهید، زخمی یا اسیر شدند.
10. میرزاکوچکخان برای جمعکردن نیرو، به طرف کوههای خلخال رفت. امّا سرانجام در برف و سرمای شدید کوهستان به شهادت رسید.
۳۰
کلیدواژه (keyword):
رشد نوآموز، بزرگان نیک،جنگل های گیلان، میرزا کوچک خان،سردار جنگل،فاطمه ابراهیمی