جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴

مقالات

حکایت موزه و رفوزه

  فایلهای مرتبط
حکایت موزه و رفوزه

حمیدرضا جلوی نجاری پدر نشسته است تا اگر مشتری آمد و کاری داشت، جای خالی پدر را پر کند و مشتری را دلگرم نگه دارد. امروز که از مدرسه برمی‌گشت، به یاد حرف‌های معلمش، آقای صالحی، بود که می‌گفت: «باید کسب‌وکارهای قدیمی را کمی امروزی کرد تا بهره‌وری بالاتر برود.»

صالحی خود اهل عمل است. قرار است مؤسسه حسابداری راه بیندازد. او در کوچه دل‌انگیز ساکن است؛ چند کوچه آن‌طرف‌تر از نجاری آقا مرتضی.

عصر هنگام، در غروب خوش‌رنگ و خنک مهرماه، به‌سوی نجاری رفت تا ببیند حمیدرضا چندمرده حلاج است!

از آن‌طرف، قلی‌دیوانه بچه‌ها را جمع کرده است و روبه‌روی نجاری بالا و پایین می‌پرد. چنان می‌خندد که انگار بوقلمون برایش کباب کرده‌اند. قلی است دیگر! از صبح مدام زیر لب تکرار می‌کند: «یه توپ دارم قلقلیه، مثل حمیدرضا گل‌گلیه!

صالحی که جلوی مغازه می‌رسد، نگاهی عاقل‌اندرسفیه به قلی می‌کند و به سوی حمیدرضا می‌رود. حمید سلام گرمی می‌کند و با لبخندی می‌گوید: «خوش آمدید!»

حمیدرضا چای جوشیده و  پررنگی از سماور می‌ریزد و جلوی آقا معلم می‌گذارد: «بفرمایید آقا معلم!»

- می‌گم حمیدرضا! قلی عصرها همیشه جلوی مغازه است؟

- آره آقا معلم. هر غروب اینجاست. اصغر آقا برای اهالی محل متل و شعر سر هم می‌کنه و قلی هم مثل طوطی اهل تکراره! غروب، دم مغازه، مشغول آوازخوندن می‌شه. چه آواز دل‌انگیزی! از اون آوازهایی که همه فراری‌ان. وقتی داخل مغازه سرگرم کاریم، صدای قلی که بلند می‌شه، پدر عصبانی می‌شه و قلی رو به باد نصیحت می‌گیره، ولی گوش شنوایی نیست که نیست.

در همین گیرودار قلی سرک می‌کشد داخل مغازه، قهقهه‌ای می‌زند و با صدای بم می‌گوید: «آقا معلم شده موزه! داره می‌ره تو رفوزه!»

صالحی به رسم معلمی لبخندی ریز می‌زند و می‌گوید: «عجبا! حالا من رفوزه شدم یا موزه!»

قلی دوباره می‌خواند: «آقا معلم شده موزه! داره می‌ره تو رفوزه!»

و می‌گوید: «فرقی داره کی رفوزه‌اس کی موزه؟ اشتباهی که نمی‌خوای بری عبدالعظیم، بعد یک‌دفعه بری امامزاده صالح، که بد باشه! کار خوبه که درست باشه. این‌وری بری اونور، خراب می‌شه کارت ...»

صالحی لبخند دوم را بلندتر می‌زند و می‌گوید: «الان فکر کنم ما دیوونه‌ایم، نه این قلی!»

حمیدرضا تشری به قلی می‌زند. قلی می‌رود.

- آقا معلم، برای کار خاصی اینجا آمده‌اید؟

- آره حمیدرضا جان. اومدم تا با آقا مرتضی صحبت کنم، بلکه قبول کنن کارای دفتر حسابداری رو انجام بدن. یه میز و چند تا کمد می‌خوام. میز و کمد رو دادم طراحی کردن. می‌خواستم یه کم تزئینات بهش بزنم، ولی به قول قلی، جای موزه و رفوزه عوض می‌شه. همین طرح ساده و شیک بهتره. اقتصادی‌ترم هست.

راستی، با درسا ارتباط می‌گیری حمید؟ به‌دردبخور هستن؟

- برای بقیه نمی‌دونم، ولی به درد من که خورده‌ان. بابام قرار شده دستی سر و روی مغازه بکشه تا از این وضع در بیاد.

در همین گیر و دار آقا مرتضی وارد مغازه می‌شود. هنوز مشغول سلام و حال و احوال است که قلی دوباره سروکله‌اش پیدا می‌شود: «حرف مرد یکیه،‌ آقا مرتضی عین من خیکیه!»

آقا مرتضی چشمانش را تنگ می‌کند، سگرمه‌ها را درهم می‌برد و به سمت در می‌رود. قلی با همان قد بلند و بدن تنومد، مثل سرو بلند‌قامت، ایستاده است و تماشا می‌کند. مرتضی به قلی می‌گوید: آخه مرد گنده، من کجام عین تو چاقه؟

قلی هفت‌کله می‌خندد و می‌گوید: «قناس کیه، کله تاس کیه. مرد رفوزه، آقا صالحی داره می‌ره تو موزه!»

و هی خنده پشت خنده.

وجود قلی و بیت و قافیه‌هایش، فرصت خنده را برای آقا مرتضای همیشه عبوس فراهم می‌‌کند. دیدن خنده‌های پدر هم همیشه برای پسر فرصتی است به‌منظور دستیابی به هدف‌هایی بلند.

حمیدرضا: می‌گم بابا!‌ راستی فکر کردی درباره مغازه؟

مرتضی نگاهی معنی‌دار به حمید می‌کند و می‌گوید: باز این قلی اومد و تو سوء استفاده کردی!‌ نه، هنوز دارم فکر می‌کنم. آقا معلم شما اینجا چه کار می‌کنین؟

- هیچ‌چی. اومدم ببینم فرصت دارین چند تا میز و کمد بسازین؟

- آره برای شما همیشه فرصت هست. راستی، این حرفا چیه یاد این جوونا می‌دی؟

- ما خودمونم جوونیم!

- حمیدرضا گفت مغازه رو نو کنیم، راستش منم بدم نیومد. به نظرم خوب می‌شه. شما می‌خواین کاری راه بندازین؟

- آره یه مؤسسه حسابداری. شما مغازه رو نو کنین، تا بیاییم حسابداری شما رو هم انجام بدیم.

حمیدرضا بیرون مغازه ایستاده و قلی را نگاه می‌کند. قلی هم زیر لب زمزمه می‌کند: «موزه اگه بشه کوزه یا دودوزه، آقا معلم می‌شه رفوزه.»

قلی هفت‌کله نتیجه می‌گیرد: «زیاده‌روی خوب نیست. مغازتون ساده و شیک باشه بهتره، وگرنه عین من قناس می‌شین ...!»

 

 

۳۳
کلیدواژه (keyword): رشد هنرجو، دخل و خرج، حکایت موزه و رفوزه، مصطفی خواجویی
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.