طنز
طنز دنبال اصلاح و بهبودی است. شبیه جراحی به سلامت انسان فکر میکند. یکی از بهترین تعریفها را برای طنز از زبان استاد ابوالفضل زرویینصرآباد شنیدم که گفت: «طنز بیان منصفانه مشکلات با زبان شیرین و کنایی و نشاطآور است.»
عمران صلاحی میفرماید:
«این راه چه ماه میتواند باشد هر گوشه پناه میتواند باشد
از مقصدمان سؤال کردی گفتم مقصد خود راه میتواند باشد»
باز هم عمران صلاحی عزیز فرمودند:
«ما توی زمانه دل به دریا زدهایم بر گردش روزگار تیپا زدهایم
آهی به بساط خود نداریم اما پیوسته به این و آن بفرما زدهایم»
هجو
هجو در مقابل مدح و به معنای بدگویی است. اگر طنز شبیه جراحی است، هجو شبیه چاقوکشی است و آسیب میرساند. معمولاً هدف آن تخریب فرد یا گروه یا تفکری به هر قیمتی است. هجو معمولاً منصفانه نیست.
در قدیم گاهی شاعران در مدح کسی شعری میگفتند و آن طرف هم هدیهای، صلهای، سکهای، عطایی، چیزی به شاعر میداد. جناب انوری در جایی که احساس میکند ممکن است کسی که برایش شعری سروده، صله و دستمزدش را بپیچاند، محض خطونشان کشیدن میفرماید:
«اگر عطا ندهندم برآرم از پس مدح به لفظ هجو دمار از سر چنین ممدوح»
دو ادیب با نامهای حکیم بدیعیتبریزی که طبیب هم بوده و حیدریتبریزی با هم چپ میافتند و با هجو سعی میکنند از خجالت هم در بیایند. یکی طبابت و شاعری دیگری را زیر سؤال میبرد و دیگری هم او را به سرقت شعرهای دیگران. نتیجهاش هم میشود این:
«گه بدیعی ز شعر و گاه ز طب دم زند پیش مردم دانا
گر ز طب همچو شعر باخبر است وای بر جان مردمان خدا»
این هم جواب دندانشکن:
«حیدری گر شعر مردم را تمامی میبرد نیست غم، چون هست پیدا دزدی پنهان او
عاقبت میگیرد از وی هر کسی اشعار خود کاغذ و جلدی به او میماند از دیوان او»
هزل
هزل هم اهداف اجتماعی دارد و هم نقد میکند، اما کموبیش حرفهای بیادبی دارد و خیلی به حرمتها و خط قرمزها پایبند نیست.
فکاهی
فکاهی صرفاً دنبال لبخند است. هدف فکاهی خنداندن است. انصافاً هم کار سختی است.
باز هم جناب انوری میفرماید:
«هر بلایی کز آسمان آید گرچه بر دیگری قضا باشد
بر زمین نارسیده میگوید خانه انوری کجا باشد»
یا عمران صلاحی فرموده است که:
«ای مرغ سعادت که گشودی پر و بال، روی سر ما خرابکاری نکنی!»
جمعبندی
بهطور کلی، تفکیک انواع شوخطبعی از هم کار سادهای نیست و طنزپرداز گاهی از چند نوع در اثرش استفاده میکند. آنچه تکلیف منتقد و خواننده را با شوخی مشخص میکند، هدف و نحوه بیان نویسنده است.
طنز میخنداند، اما نه به هر قیمتی و منظور صرفاً خنده قاهقاه نیست که آن هم هست و شامل لبخند و سرور درونی هم میشود. طنز شکوهای شرافتمندانه و شیرین است. طنز پیوند لبخند و اندیشه است. این بیت را دوباره محض یادآوری تقدیم میکنم:
خنده بر لب دارم و چشمم تر است خنده با اندیشه باشد بهتر است.