جمعه ۷ شهریور ۱۴۰۴

مقالات

پیچ‌وخم‌های شوخ طبعی

  فایلهای مرتبط
پیچ‌وخم‌های شوخ طبعی
دنیای شوخ‌طبعی هم برای خودش انواع و اقسامی دارد. براساس انواع قالب‌ها و شکل‌های گوناگون نوشتاری می‌توانیم به انواع شعر، داستان، نثر و لطیفه اشاره کنیم. از نظر هدف و نحوه بیان شوخی هم شوخ‌طبعی انواعی دارد که طنز، هزل، هجو و فکاهی از آن جمله‌اند.

طنز

طنز دنبال اصلاح و بهبودی است. شبیه جراحی به سلامت انسان فکر می‌کند. یکی از بهترین تعریف‌ها را برای طنز از زبان استاد ابوالفضل زرویی‌نصرآباد شنیدم که گفت: «طنز بیان منصفانه مشکلات با زبان شیرین و کنایی و نشاط‌آور است.»

عمران صلاحی می‌فرماید:

«این راه چه ماه می‌تواند باشد هر گوشه پناه می‌تواند باشد

از مقصدمان سؤال کردی گفتم مقصد خود راه می‌تواند باشد»

باز هم عمران صلاحی عزیز فرمودند:

«ما توی زمانه دل به دریا زده‌ایم بر گردش روزگار تیپا زده‌ایم

آهی به بساط خود نداریم اما پیوسته به این و آن بفرما زده‌ایم»

 

هجو

هجو در مقابل مدح و به معنای بدگویی است. اگر طنز شبیه جراحی است، هجو شبیه چاقوکشی است و آسیب می‌رساند. معمولاً هدف آن تخریب فرد یا گروه یا تفکری به هر قیمتی است. هجو معمولاً منصفانه نیست.

در قدیم گاهی شاعران در مدح کسی شعری می‌گفتند و آن طرف هم هدیه‌ای، صله‌ای، سکه‌ای، عطایی، چیزی به شاعر می‌داد. جناب انوری در جایی که احساس می‌کند ممکن است کسی که برایش شعری سروده، صله و دستمزدش را بپیچاند، محض خط‌ونشان کشیدن می‌فرماید:

«اگر عطا ندهندم برآرم از پس مدح به لفظ هجو دمار از سر چنین ممدوح»

دو ادیب با نام‌های حکیم بدیعی‌تبریزی که طبیب هم بوده و حیدری‌تبریزی با هم چپ می‌افتند و با هجو سعی می‌کنند از خجالت هم در بیایند. یکی طبابت و شاعری دیگری را زیر سؤال می‌برد و دیگری هم او را به سرقت شعرهای دیگران. نتیجه‌اش هم می‌شود این:

«گه بدیعی ز شعر و گاه ز طب دم زند پیش مردم دانا

گر ز طب همچو شعر باخبر است وای بر جان مردمان خدا»

این هم جواب دندان‌شکن:

«حیدری گر شعر مردم را تمامی می‌برد نیست غم، چون هست پیدا دزدی پنهان او

عاقبت می‌گیرد از وی هر کسی اشعار خود کاغذ و جلدی به او می‌ماند از دیوان او»

 

هزل

هزل هم اهداف اجتماعی دارد و هم نقد می‌کند، اما کم‌وبیش حرف‌های بی‌ادبی دارد و خیلی به حرمت‌ها و خط قرمزها پایبند نیست.

 

فکاهی

فکاهی صرفاً دنبال لبخند است. هدف فکاهی خنداندن است. انصافاً هم کار سختی است.

باز هم جناب انوری می‌فرماید:

«هر بلایی کز آسمان آید گرچه بر دیگری قضا باشد

بر زمین نارسیده می‌گوید خانه انوری کجا باشد»

یا عمران صلاحی فرموده است که:

«ای مرغ سعادت که گشودی پر و بال، روی سر ما خرابکاری نکنی!»

 

جمع‌بندی

به‌طور کلی، تفکیک انواع شوخ‌طبعی از هم کار ساده‌ای نیست و طنزپرداز گاهی از چند نوع در اثرش استفاده می‌کند. آنچه تکلیف منتقد و خواننده را با شوخی مشخص می‌کند، هدف و نحوه بیان نویسنده است.

طنز می‌خنداند، اما نه به هر قیمتی و منظور صرفاً خنده قاه‌قاه نیست که آن هم هست و شامل لبخند و سرور درونی هم می‌شود. طنز شکوه‌ای شرافتمندانه و شیرین است. طنز پیوند لبخند و اندیشه است. این بیت را دوباره محض یادآوری تقدیم می‌کنم:

خنده بر لب دارم و چشمم تر است خنده با اندیشه باشد بهتر است.

 

 

۲۵
کلیدواژه (keyword): رشد هنرجو، طنز، پیچ و خم های شوخ طبعی،طنز،هجو،هزل،فکاهی،مهدی فرج اللهی
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.