در نظامهای آموزشی معاصر، برنامههای درسی بهعنوان یکی از ارکان اساسی تربیت نسل آینده مورد توجه قرار میگیرند. با این حال، گاهی برخی از دروس یا بخشهایی از آنها بهدلیل متناسبنبودن با نیازهای واقعی دانشآموزان، تغییرات اجتماعی یا پیشرفتهای علمی، بهصورت غیرکاربردی و غیرضروری جلوه میکنند. برنامه درسی غیرکاربردی به محتوای آموزشی قدیمی و بهروزنشدهای اشاره دارد که ارتباط خود را با نیازهای روز جامعه و تحولات علمی از دست داده است. این مفهوم بیانگر شکاف میان محتوای ارائهشده در مدارس و الزامات واقعی محیط زندگی است. در تحلیل خطاهای برنامهریزی درسی میتوان دو نوع اشتباه اساسی را تشخیص داد: خطای نوع اول به مواردی گفته میشود که محتوای ضروری و مورد نیاز در برنامههای درسی گنجانده نشدهاند و از آن با عنوان «برنامه درسی پوچ» نام برده میشود و خطای دوم شامل محتواهایی است که بدون توجیه علمی و عملی در برنامههای درسی حفظ شدهاند، در حالی که نباید تدریس شوند و از آن با نام «برنامه درسی غیرکاربردی» یاد میشود. این تمایز نشاندهنده اهمیت توازن در برنامهریزی درسی است؛ هم باید از کمگویی (حذف محتوای ضروری) پرهیز کرد و هم از زیادهگویی (گنجاندن محتوای غیرضروری).
در این میان، درس تربیتبدنی بهعنوان یکی از دروس پایه در بسیاری از نظامهای آموزشی، ممکن است با چالشهایی مانند محتوای تکراری، مطابقنبودن با علاقهها، نیازها و ویژگیهای دانشآموزان یا کمبود امکانات روبهرو باشد. این مسئله باعث شده است که پرسشهایی درباره کارآمدی و ضرورت این درس در شکل فعلی آن مطرح شود.
درس تربیتبدنی با هدف ارتقای سلامت جسمی و روانی دانشآموزان، پرورش روحیه کار گروهی و ترویج سبک زندگی فعال و سالم طراحی شده است. اما در عمل، عواملی مانند نبود برنامهریزی منعطف، محتوای یکسان برای همه گروههای سنی، کمبود امکانات ورزشی و حتی نگرش منفی برخی معلمان و دانشآموزان به این درس، باعث شده است تا کارایی آن زیر سؤال برود. در بسیاری از موارد، دانشآموزان این درس را تنها یک درس اجباری و بدون تأثیر عملی بر زندگی خود میبینند. در این زمینه پرسشهای متنوعی را میتوان مطرح کرد: آیا محتوای فعلی درس تربیتبدنی با نیازهای واقعی دانشآموزان همخوانی دارد؟ آیا روشهای تدریس و ارزشگذاری این درس، باعث ایجاد انگیزه برای فعالیت بدنی در طولانیمدت میشود؟ و آیا میتوان با بازنگری در اهداف و شیوههای اجرایی، از تبدیلشدن این درس به یک برنامه درسی زائد جلوگیری کرد؟
عوامل متعدد و متنوعی باعث شکلگیری برنامه درسی غیرکاربردی میشوند که در این یادداشت به مهمترین آنها اشاره میکنیم:
تفاوت نیازها، علاقهها و ویژگیهای دانشآموزان یکی از عوامل مهم است که با محتوای ارائهشده در برنامه درسی باید مورد بررسی قرار گیرد. نسلهای جدید (حال و آینده) دانشآموزان دارای خصوصیات و دلبستگیهای متفاوتتری هستند، خواستههای متنوعتری دارند و نیازهای مختلفی را باید برای آنان تعریف کرد. بدین منظور باید ابعاد مختلف شخصیتی، رفتاری و نیازهای اساسی نسلهای آلفا و بتا را تحلیل و متناسب با آن، محتوای درس را بازتعریف یا اصلاح کرد. برای مثال، زمانی که صحبت از ارزیابی مؤلفههای آمادگی جسمانی میشود، باید ابزارهای سنتی و غیرکاربردی کنار گذاشته شوند و ابزارهای فناورانه جدید که مورد علاقه و استفاده دانشآموزان جدید است، معرفی شوند. برنامههای کاربردی قابل نصب روی گوشیهای تلفن همراه از آن جملهاند.
تغییرات علمی یکی از مؤلفههای اساسی مرتبط با برنامه درسی است که باید مورد بررسی و تحلیل قرار گیرند. تحولات علمی باعث میشوند که بخشی از محتوای برنامه درسی کارکرد خود را از دست بدهد و گاهی بهعنوان اصول و گزارههای نادرست تلقی شود. بنابراین باید محتوای علمی و بهروز را جایگزین محتوای قدیمی و غیرکاربردی کرد. برای مثال ممکن است نتایج تحقیقات علمی جدید نشان دهند که برخی از حرکات ورزشی ارائهشده در محتوای درس باعث واردآمدن برخی از آسیبها به دانشآموزان شوند. پس این حرکات بهعنوان محتوای غیرکاربردی تلقی میشوند و فعالیتهای جایگزین برای آنها تعریف خواهند شد.
تحولات اجتماعی و فرهنگی یکی دیگر از عواملی است که باعث ایجاد برنامه درسی زائد میشوند. تغییر در قوانین، مقررات، آداب، رسوم و... از مصداقهایی هستند که میتوانند بخشی از برنامه درسی را در زمان حاضر غیرکاربردی کنند. برای مثال، تغییر در قوانین حقوقی در سالهای جدید ممکن است باعث تغییر در محتوای حقوقی مندرج در کتاب راهنمای برنامه درسی تربیتبدنی شود.
چالشهای اجرایی از جمله محدودیتهای تأمین تجهیزات و مواد آموزشی، عامل مهم دیگری است که ممکن است به ایجاد محتوایی غیرکاربردی در برنامه درسی بینجامد. برای مثال، بخشی از محتوای برنامه درسی به دلیل نبود وسایل و تجهیزات مرتبط با آن، از برنامه حذف شود.
انطباق محتوای برنامه درسی با مهارتهای زندگی نیز از اهمیت بسیار برخوردار است. آن بخش از محتوای درس تربیتبدنی که تنها سطوح پایین یادگیری را در دانشآموزان درگیر میکند، بهعنوان محتوای غیرکاربردی تلقی میشود و باید آن را بازطراحی کرد. بدین منظور لازم است فعالیتهای یادگیری تعریفشده در کتاب راهنمای معلم با رویکردهای جدید برنامه درسی که دربرگیرنده سطوح بالای یادگیری و متناسب با شرایط واقعی زندگی هستند، بازبینی و اصلاح شوند.
تناسب طولی و عرضی برنامه درسی تربیتبدنی نیز از مؤلفههای اثرگذار دیگری است که باید مورد کنکاش قرار گیرد. منظور از تناسب طولی، هماهنگی و پیوستگی محتوای آموزشی در طول زمان (در سالهای تحصیلی یا دورههای مختلف) است. این مفهوم بر پیشرفت تدریجی و سلسلهمراتبی یادگیری تأکید دارد. ممکن است برخی از محتوای برنامه درسی (برای مثال، مفاهیم آمادگی جسمانی) در پایهها و دورههای تحصیلی مختلف بارها تکرار شده باشد که این امر تکرار محتوا را در پی دارد و ازاینرو در برخی از پایهها باید بهعنوان محتوای زائد در نظر گرفته شود. منظور از تناسب عرضی، هماهنگی بین دروس همسطح در یک دوره تحصیلی است. این مفهوم بر یکپارچگی و ارتباط متقابل موضوعات مختلف در یک زمان مشخص تمرکز دارد. ممکن است برخی از مفاهیم و اصول مندرج در برنامه یک پایه بدون درنظرگرفتن برخی از مفاهیم پایهتر که باید در سایر دروس بگذرانند، ارائه شوند یا با محتوای ارائهشده در سایر دروس در تعارض باشند که به همین دلیل، ایجاد محتوای غیرکاربردی در برنامه درسی تربیتبدنی را به دنبال دارند.
در مجموع میتوان بیان داشت که عوامل متعددی مانند نیازها، علاقهها و ویژگیهای دانشآموزان، تغییرات علمی، تحولات اجتماعی و فرهنگی، چالشهای اجرایی و تناسب طولی و عرضی برنامه درسی میتوانند به شکلگیری برنامه درسی زائد در تربیتبدنی بینجامند. متولیان و برنامهریزان درسی باید بهصورت دورهای با رصد محتوای درسی تربیتبدنی از جهات یادشده، نسبت به شناسایی برنامه درسی غیرکاربردی و اصلاح، بازبینی، بازطراحی یا حذف آن اقدام کنند.