در این روزهای کوتاه و سرد دی ماه، در این بحبوحه امتحانها، گاه خستگی بر تن مینشیند؛ خستگیِ ناشی از یک روز سخت کاری، یا تلاشی طاقتفرسا برای تحویل پروژهای هنری. همین لحظههای بهظاهر ساده، صحنه نبردی بزرگ در درون ما هستند.
از یک سو صدای وسوسهانگیز بیخیالی طبل میزند و ما را به رهاکردن فرا میخواند و از سوی دیگر، ندای آرام اما مصمم تلاش، ما را به برخاستن دعوت میکند و وعده میدهد که پشتِ هر سختی، آسانی و گوهری درخشان نهفته است. اینجاست که مسیر قهرمانی از میان عبور از خستگیها میگذرد؛ همان قدمهای آخری که خیلیها را پشیمان میکنند و بعضیها را هم به ادامهدادن و به هدف رسیدن میرسانند.
قهرمان واقعی که در افسانهها نیست، کسی است که در همین نبردهای روزمره پیروز میشود. مثل حاج قاسم سلیمانی و دکتر کاظمی آشتیانی، با اعتقاد راسخ و تلاش خستگیناپذیر، در برابر دشواریها میایستد و تسلیم خستگی نمیشود. قهرمان بیطرف نیست، طرفدار حق است و زندگیاش سراسر جهاد در راه هدفی والاست.
اینکه خسته شوی عیب نیست، اما در خستگی ماندن است که معنای شکست میدهد. تصور کنید اگر این بزرگان در میانه راه خسته میشدند و دست از تلاش برمیداشتند، امروز چه میشد؟ تو هم در کارگاه و هنرستان، در حال ساختن خود و میهنت هستی. پذیرفتن این خستگیِ مقدس و گذشتن از آن، همان چیزی است که تو را به قهرمان زندگیات تبدیل میکند؛ قهرمانی که داستانش خواندنی و تماشایی است.