جمعه ۲۴ مهر ۱۴۰۵

مقالات

شعر

شعر

 دلواپسی/ عفّت زینلی

گوساله بودی سالِ پیش

آهسته گفتی: ما و ما

مال خودم بودی و من

دادم به تو آب و غذا

 

وقتی که دردی داشتی

یا موقع طوفان و باد

چون بچّه بودی و ضعیف

دلواپست بودم زیاد

 

حرف دلم این جمله بود؛

«گوساله‌ام کم طاقت است»

حالا شدی گاوی قوی

دیگر خیالم راحت است

 

شعرالمثل

تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آب شود.

 

خاطرات مداد/ زهرا عراقی

خوب شد تمام شد

فصل تنبلی و خواب

فصل، فصل مدرسه است

فصل دفتر و کتاب

 

وقت آشناشدن

با کتاب‌های نو

وقت کار و مشق شب

هی بدو بدو بدو

 

می‌روم به مدرسه

شاد شاد شاد شاد

واقعاً نوشتنی‌ ست

خاطرات این مداد

 

باغ مدرسه/ مریم زارعی

دنگ و دنگ و دنگ و دنگ

زنگ، شعری تازه گفت

توی باغ مدرسه

غنچه‌های نو شکفت

 

هم کلاس و هم حیاط

پر شده از عطریاس

پاک شد از گرد و خاک

تخته‌ی سبز کلاس

 

فصل شاد رنگ‌هاست

فصل زیبای خدا

درس ما آغاز شد

با سرود و با دعا

 

ایران‌شناسی/ عبدالرّضا صمدی

بابای من راننده است

راننده‌ی یک کامیون

باری که با خود می‌برد

رویش کشیده نایلون

 

در طول عمرش بارها

اهواز و کرمان رفته است

ده بار رشت و انزلی

صدبار تهران رفته است

 

دارد هزاران خاطره

از شرق، از غرب، از جنوب

با کامیونش می‌برد

سیب و انار و مبل و چوب

 

ایران‌شناسی ماهر است

هر شهر می‌داند کجاست

یک نقشه از ایران ما

در کلّه‌ی راننده‌هاست

۴۸۲
کلیدواژه (keyword): رشد نوآموز، شعر، دلواپسی، عفت زینلی، خاطرات مداد، زهرا عراقی، باغ مدرسه، مریم زارعی، ایران شناسی، عبدالرضا صمدی
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.